عزاداری هایی که در آن
اهداف عاشورا و
دشمن ستیزی و
امر به معروف و نهی از منکر نیست


امشب سکوت می شکند بغض خسته را
تفسیر تا کند قد سرو شکسته را

باران شدند و سرخ نشستند روی خاک
بار آوریم تاک بهاری خجسته را

زنجیر های بسته ی اندیشه های ما
بنگر چو مار زخمی از بند رسته را

طوفان شب چه کرده به چشمان مست خواب
که سوخت تا همیشه دهان های بسته را

پژواگ و شور و نغمه و شعر و نوای نی
آخر ندوخت باور از هم گسسته را

از حنجر بریده ی فریاد گرگ گرگ
تنها گرفته ناله شبان نشسته را


****

می ترسم این که جلوه ای از حق علم شود
شاعر به دشمنی خدا متهم شود

ایهام من بمان و مگو راز خویش را
ترسم که پای شاعری من قلم شود

اینجا دروغ و اشک فروشی است داغ داغ
ای وای اگر شلوغی بازار کم شود

با شور می زند به گلو های تشنه چنگ
تا سینه ها بسوزد و دریای غم شود

از گریه ای که هست در آن عجز و اضطراب
از اشک، فرش مجلس شان تاک نم شود

این بی حیا به چشم حرامی زند گریز
تا روضه اش به غیرت مجلس دو دم شود

از نعره ای که نیست در آن رد پای خشم
جز خنده چیست تا که نصیب ستم شود

اینجا کسی ز شعله ی منکر دمی نخواند
نهیی نکرد قدّم از این روضه خم شود


شاعر شیخ مسعود اسدی خانوکی


https://splus.ir/sherasadi



تاريخ : پنجشنبه دوازدهم شهریور ۱۴۰۵ | 7:57 | نویسنده : مسعود اسدي خانوکی |

السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک


روزگاری به رنگ چرخ کبود
شب در انبوه ابرهای سیاه
چشم ها تار بود و دلها کور
گوش ها خسته از صدای سیاه

قبله ها و نمازها در هم
اجتماع و خلیفه ها مبهم
خشکی چشم و اشک های ریا
بود سرگرم اقتدای سیاه

سالها پیش ، حضرت والشمس
یک قدم مانده بود تا به غروب
گفته بود از شبی که در راه است
یک شب سرد با ردای سیاه

گفته بود از شکستن کشتی
روی امواج تیره ی دریا
تا مبادا ندیده بگذارید
دست در دست ناخدای سیاه

رفت خورشید و شب گرفت به دست
چرخ رنگین زندگی ها را
تا بنوشد دهان آلوده
لذت خواب از هوای سیاه

داشت می مرد زندگی در خواب
داشت کعبه سرای بت می شد
مسخ می شد دوباره چشم زمبن
با طلسمات این طلای سیاه

آسمانی که تیره بود از ابر
بار دیگر ستاره باران شد
بعد از آن نیست روی قلب زمین
اثر از زخم رد پای سیاه

قطعه قطعه شدند روی زمین
تا بلا کش بلا به جان بخرد
تاکه از دست و پای نسل سپید
پاره گردد طناب های سیاه

شاعر شیخ مسعود اسدی خانوکی

https://splus.ir/sherasadi



تاريخ : پنجشنبه دوازدهم شهریور ۱۴۰۵ | 7:55 | نویسنده : مسعود اسدي خانوکی |

مناجات با امام زمان در ماه رمضان 16

بنمای رخ تا بنگرم وجه خدا را
تفسیر کن با چهره ات شمس الضحی را

قلبم سیاه است و تویی درمان دردم
آری خدا داده به دست تو شفا را

دنیای من ویرانه و گشتم زمین‌گیر
مانند جد خود ببین این بینوا را

ای آخرین حیدر بیا در این خرابه
بر چشم نابینای من بگذار پا را

ای ذوالکرم کوی تو مقصود گداهاست
در وا کن و قدری عطا کن این گدا را

شاعر شیخ مسعود اسدی خانوکی



تاريخ : پنجشنبه دوازدهم شهریور ۱۴۰۵ | 7:53 | نویسنده : مسعود اسدي خانوکی |

مناجات با امام زمان در ماه رمضان. 17

ماه رفت اما نمی آیی چرا ای آفتاب
خسته ایم از ظلم شب ای آفتاب حق بتاب

از صدای بمب ها و ضجه های کودکان
جان مان بر لب رسید ای منتظَر قدری شتاب

بی تو انسان مست از امواج تصویر است و صوت
عکسی از دریا کشیده در بیابان سراب

بی تو در باران بمب و موشک بوزینه ها
کودکان در آتشند و حاکمان سرمست خواب

بی تو در لذات ذلت بار و در مستی و جنگ
خانه ی آباد انسان گشت با دستش خراب

ناله ی یابن الحسن در اشک ها جاری شده است
کی رسد از کعبه آوای انا المهدی جواب

شیخ مسعود اسدی خانوکی


https://splus.ir/sherasadi



تاريخ : پنجشنبه دوازدهم شهریور ۱۴۰۵ | 7:52 | نویسنده : مسعود اسدي خانوکی |

علی علیه السلام وجود و جان عالمیان


به جز خدا نشناسد کسی بهای علی
سزاست مدح علی گفتن از خدای علی

ز عشق عین و ز الله لام و یاهو، یا
گذاشت نام علی را خدا برای علی

خدا ز نور علی خلق کرد عالم را
که گشته ذکر جهان عین و لام و یای علی

خوشا به حال یتیم و اسیر و مسکینی
که نان گرفت ز دست گره گشای علی

گلو و چشم و دل چاه و استخوان و خار
حکایتی است ز غم های بی صدای علی

شنید ناله ی یا فضةخذینی تا
شکسته شد دل خون و قد رسای علی

تمام قوت علی بود نان خشک جوین
ندیده خلق چنین پادشه سوای علی

کمیل و میثم تمار و نخل ها دیدند
که بارها شده شب غرق ربنای علی

به قدر تحفه ی درویش چند بیتی را
سروده ام که بگیرم کم از عطای علی

شاعر شیخ مسعود اسدی خانوکی


https://splus.ir/sherasadi



تاريخ : پنجشنبه دوازدهم شهریور ۱۴۰۵ | 7:50 | نویسنده : مسعود اسدي خانوکی |